در این گزارش در خدمت جناب دکتر نویری یکی از متخصصین در حوزه روانشناسی بالینی بوده ایم، این گزارش در دو بخش تهیه شده است. بخش اول به معرفی و بررسی فعالیت حرفه ای ایشان می پردازد و بخش دوم به نکات مربوط به بازاریابی ، تبلیغات و کسب درآمد در این رشته اشاره دارد. خواندن این گزارش را به شما دوستان عزیز توصیه می کنم.

- لطفا خودتان را برای دوستان عزیز معرفی کنید و حوزه فعالیتتان را بفرمایید؟

من سیامک نویری هستم، دکترای روانشناسی بالینی دارم، تخصص ما تشخیص و شناختن بیماری های روح و روان و طراحی رفتارهای درمانی برای پاسخ به محیط است، گاهی کسی بیمار نیست اما کمبود مهارت های رفتاری دارد، کمبود تفسیر محیط دارد و گاهی نیز فقدان مهارت های رفتاری یا تفسیر محیط به خاطر بیماری های روح و روان است.

- چند سال است که در این زمینه فعالیت دارید؟

15 سال

- مخاطبین شما چه کسانی هستند؟

از تمامی اقشار می توانند باشند. بیماری ها و اختلالات روحی ممکن است برای هر کس پیش بیاید. کودک، جوان ، نوجوان ، پیر یا میان سال ، زن و مرد و ...

- آیا بیشتر کسانی که مراجعه می کنند از قشر ثروتمند جامعه هستند ؟ (یعنی کسانی که توانایی پرداخت حق ویزیت را دارند.)

خیر ، سیستم پزشکی واقعی هرگز افراد را از درمان محروم نمی کند، در نتیجه ما همه‌ی اقشار جامعه را تحت پوشش قرار می‌دهیم. اگر کسی توان مالی داشته باشد ویزیت را پرداخت می کند اگر نه همچنان درمانش ادامه دارد.

- لطف کنید درباره نحوه ارائه خدماتتون به این عزیزان توضیحی بفرمایید؟

مراجعه کنندگان یک شرح حال بالینی میدهند، تشخیص اتفاق می افتد، بعد از تشخیص روند رفع آن مشکل طراحی می شود.

- چه دلیل باعث شد تا شما این شغل را انتخاب کنید؟

من از دوازده ، سیزده سالگی می دانستم که قرار است دکتر شوم، از کودکی عاشق بیولوژی بودم، بعد از گذراندن دوره پزشکی برای تخصص این رشته را انتخاب کردم.

- اگر قرار بود مجددا برای انتخاب شغل تصمیم بگیرید آیا همین شغل را انتخاب می کردید؟

البته زندگی فراز و نشیب بسیار داشته و گاهی از مسیر منحرف شده ام اما در تمامی سالهای گذشته دقیقه ای نبوده که از دکتر بودن منصرف شوم. ممکن بود خسته شده باشم، اما هیچوقت نخواستم بجای پزشکی شغل دیگری داشته باشم.

- چه نکات منفی و مثبتی در این شغل میبینید؟ و آیا راه حلی برای آنها دارید؟

پزشکی از چند نظر اصلا رشته خوبی نیست! از نظر خانواده رشته خوبی نیست، از نظر درآمد رشته خوبی نیست ، مگر آنکه جراح باشید، از نظر سختی کار اصلا رشته خوبی نیست، از نظر اینکه مردم چقدر به شما اهمیت می دهند رشته خوبی نیست و از نظر سلامت خودتان اصلا رشته خوبی نیست.

از هر ده نفری که به دانشگاه می روند حدود نصف آنها نمی توانند رشته خود را تمام کنند، چرا که رشته سختی است و به جز توان و استعداد علمی یک مقاومت بسیار زیادی می طلبد. شما دوازده سال باید سختی بکشید تازه به نقطه صفر می رسید، خیلی از مشاغل دیگر در دوازده سال یک زندگی و کار را به نتیجه می رسانند. بدلیل همین سختی و نداشتن استقامت، درصد چشمگیری از دانشجویان پزشکی خودکشی میکنند.

بدترین دوران پزشکی دوران رزیدنتی است که به واقع در این دوران عذاب روحی می کشی.

از دیگر نکات منفی رشته پزشکی آن است که از روزی که دکتر شده ای تا زمانی که شما را به خاک بسپارند دکتر هستی و هیچ بازنشستگی یا مرخصی در انتظار شما نیست. هر کجا باشی اگر کسی به مشکلی برخورد کند تو دکتر هستی، تو موظف هستی با توجه به رسالت پزشک بودنت مداخله کنی.

- با توجه به سختی مسیر و مشکلاتی که فرمودید چقدر طول می کشد تا فردی بتواند تخصص لازم را کسب کند و تشخیص درستی بدهد؟

حداقل 17 سال از روزی که شروع کرده است. در نهایت یک پزشک یک دانشمند است که برای او یادگیری تمام نمی شود.

ولی با تمام این اوصاف رشته پزشکی یک زیبایی دارد که همین موضوع باعث می شود اگر مجدد به دنیا بیایم باز هم همین رشته را انتخاب کنم و آن این است که در این رشته شما با توان دل و جانتان یک دانشمند می شوی و با خلقت از نزدیک آشنا می شوی ، مصداق آیه " وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد" ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم. یک پزشک به واقع از رگ گردن نزدیکتر میشود و زیبایی و عظمت خلقت را به قدری عمیق درک می کند که هیچ علمی نمی‌تواند به این اندازه او را ارضا کند.

- پس شما می فرمایید پی بردن به عظمت خلقت است که این رشته را زیبا می‌کند و این موضوع را در رشته های دیگر به این اندازه نداریم؟

شاید این خودشیفتگی باشد اما وقتی تو پزشک هستی ، همه چیز هستی. چرا که شما باید همواره در حال مطالعه و درک عظمت آفرینش باشی، من روزی نیست که حداقل سه مقاله مطالعه نکنم. خواندن یک مقاله علمی کار سختی است چه برسد به سه مقاله . در این بین باید هر روز بیماران بیشماری را ببینم ، بیماری های بسیاری را مرور نمایم تا بتوانمتشخیص درستی بدهم ، دارو ها را بشناسم و خیلی داستان هایی که در طول روز اتفاق می افتد.

- با این اوصاف زندگی شخصی چی می شود؟

به آن دیگه نمیرسی به همین دلیل این شغل مناسب خانواده نیست، معمولا خانم هایی که با پزشکان ازدواج می کنند و یا آقایانی که خود پزشک نیستند اما با پزشکی ازدواج کردند به شما می گویند که در زندگی تنهاهستند. پزشک باید به واقع وقف بیمارش باشد. او یک انسان وقف شده است و زندگی با چنین شخصی میتواند دشوار باشد.

- با دشوارترین بیماری که تا به امروز مواجه شده اید چه بوده و درباره آن کمی توضیح دهید؟

برای درد نمی توان از واژه حجم، مقدار سختی و ... استفاده کرد. هر کس درد و رنج خودش را می کشد، درد هیچکس برای شخص دیگر حتی پزشک او قابل درک نیست. ما درد را می شناسیم اما درکش نمی کنیم. در رشته ما آسانترین وجود ندارد ، شما هر لحظه، زندگی یک نفر در دستانت است. مخصوصا زمانی که با روان شخصی طرف هستی، درد روان به قدری وحشتناک و سنگین است که با هیچ درد دیگری قابل مقایسه نیست. برای آنکه بهتر بگویم اگر دستت درد بگیرید ، مسکن یا قرصی میخوری و تشخیص درد برایت آسان است اما وقتی مشکل روحی داشته باشی ، شما همه چیز را آنقدر جابجا و اشتباه میبینی که هیچ چیز معنی درست خودش را ندارد. در برزخ قرار میگیری و تا زمانی که روحت مریض است در آن معلقی ، نه آب طعم آب می دهد و نه آتش گرمای آتش را دارد و این بسیار سخت است و کار ما این زشتی و سختی را دارد که شما باید وارد برزخ آن شخص شوی و فردی کهبه دلیل بیماری‌اش درست نمی‌بیند ، نمی‌شنود و درک درستی ندارد از آن برزخ بیرون بکشی و این کار را باید فقط با حرف زدن انجام دهی چرا که ما داروی درمان بیماری های روان نداریم و دارو صرفا به کنترل بیماری کمک می کند.

- یکی از دوره هایی که در سایتتون معرفی کردید شخصیت شناسی بود ، آیا هیچوقت احساس کرده‌اید که به دلیل شغلی که دارید، دوستان غیرِ همکارتان، با شما دچار مشکل هستند، اینکه فی‌المثل نگران این مسئله باشند که مبادا شما به طور پنهانی در حال بررسی رفتار و یا احوالات روانی آنها باشید؟

این طور نیست. یک پزشک فقط زمانی تحلیل و آنالیز می کند که در موقعیت تخصصی خودش قرار گرفته و به درخواست مراجعه و به دلیل بالینی باشد. به طور کل آنالیز کردن متعلق به اذهان عوام است. متخصص آنالیز نمی‌کند. آنهایی که من را می‌شناسند می دانند که نگاه من خاموش است در نتیجه با این موضوع مشکلی ندارند. یکی از ملاک هایی که تشخیص می دهیم یک فرد روح و روانش مریض است میزان درگیر بودن ذهن­­­­­­او به آنالیز رفتار دیگران است.

- برخی از شغل ها ممکن است که از ابزار آنالیز رفتار بسیار استفاده کنند، مثلا یک بازاریاب همواره در حال آنالیز مشتری احتمالی خود است آیا اون نیز بیمار محسوب می شود؟

یک بازاریاب فقط در لحظه ای که مشغول به کار است آنالیز می کند و نه در زندگی روزمره و روابط معمول خود اما خارج از لحظه حرفه ای اگر شخصی مدام آن کار را انجام دهد مشکلی را نشان می دهد.

- به نظر شما هدف یک کسب و کار چه چیزی باید باشد ؟ خدمت، هدف اصلی است؟ یا با توجه به هزینه ها و این موضوع که درآمد یک مجموعه برای بقای آن مجموعه بسیار مهم است هدف را باید کسب ثروت قرار بدهیم؟

به اعتقاد من هر پزشکی که بگوید من بدون در نظر گرفتن مسائل مادی در حال فعالیت و کار هستم ، من به پزشک بودن او شک می کنم. ما حدود 30% از مراجعه کنندگانمان را رایگان ویزیت می کنیم. چون توان مالی ندارند اما اگر این 30% به 35% برسد اینجا تعطیل خواهد شد. چرا که زندگی جریان دارد ، ما در ماه چندین میلیون تومن هزینه اجاره و هزینه پرسنل و منشی میدهیم. پول قبوض آب ، برق ، گاز و مالیات را نیز حساب کنید. هزینه های تبلیغات ، سرویس های گوناگون و شارژ ساختمان را نیز در نظر بگیرید. اینها باید از کار بدست بیاید بعلاوه آنکه هزینه های شخصی ما نیز سر جای خودش است. در هر صورت قرار نیست هوا بخوریم، نان شب سر جای خودش است. بعلاوه آنکه یک پزشک این مدت طولانی را درس نخوانده که بخواهد در سختی زندگی کند بلکه می‌خواهد در رفاه باشد.

هر کسی به نام خدمت مدعی این باشد که من از هزینه می گذرم من در آن ادعا ریا می بینم. یک زمان مراجعه کننده شما توان مالی ندارد و شما انقدر توانایی دارید که از آن مبلغ چشم پوشی کنید، اما اینکه بگوییم کلا من چشمم به دنبال پول نیست در چنین حرفی ریا است.

- در صنف کاری شما چه چیزی باعث برتری یک فرد نسبت به دیگری می‌شود؟ مزیت رقابتی یک پزشک نسبت به پزشک دیگر چیست؟

در تمام رشته های پزشکی این مسئله صادق است. به نظر من یک پزشک در هر جلسه درمانی دو تا دست را بازی می کند، یک دست علم و تخصص است که باید به درستی بازی کند که منجر به تشخیص درست و درمان صحیح شود، دست دیگر که باید درست پیش برود ، ایجاد ارتباط عمیق با بیمار است. آن بیمار جان و روحش را در اختیار پزشک قرار می دهد پس نیاز دارد که اعتماد کند.

خاطرم هست که زمانی که در کلینیکی واقع در آمریکا مشغول به کار بودم ، خانمی حدودا 65 ساله به دفعات مراجعه می‌کرد اما مشکل خاصی نداشت، می‌آمد و حرف می‌زد، یک روز که این خانم رفت، من هم بچه بودم و سنی نداشتم زیر 30 سال بودم. از در اتاق آمدم بیرون و به منشی غر میزدم که " او همیشه به ما مراجعه می کند و من باید به حرف های او گوش بدهم" ، در همین حین استاد من که در کلینیک دانشگاه مشغول به کار بود از کنار من گذشت و روی شانه من زد و گفت " میفهمی، که شاید تنها شانس و فرصتی که او برای حرف زدن دارد تو هستی" به استادم نگاه کردم، اول متوجه نشدم چهمی‌گوید، این موضوع گذشت و من آن شب وقتی به حرف او فکر کردم، بدون اغراق می گویم از شدت وحشت تب کردم چرا که متوجه شدم موقعیت ما چقدر خطیر است، واقعا آن شخص کسی را برای صحبت کردن نداشت و تمام دلخوشی او این بود که بیاید و ساعتی را با پزشکش صحبت کند. توجهی که من به او می‌دادم کل توجهی بود که در زندگی می گرفت و این مسئله است که هر پزشکی باید در نظر بگیرید چرا که باعث می شود یک پزشک نسبت به دیگری ممتاز گردد. پزشکان همه یک درس می خوانند اما آنچه که ما را متمایز می‌کند این است که چقدر آن درس را درست می خوانیم و چقدر حاضریم با بیمارمان انسان باشیم و این بسیار سخت است چرا که برای ما دکترها که تعداد بیمارانمان از بیست یا سی هزار می گذرد، حالتی پیش می آید که همه یک حرف را می زنند، حرف‌ها کلیشه ای و تکراری می شود. هیچ کس حرف جدیدی ندارد حتی کلماتشان هم شبیه می شود چرا که انسان ها الگوریتم های مشخصی را برای گفتن نیازهایشان دنبال می‌کنند. دیگر برای تو سخت می شود بنشینی و آن کلیشه را گوش دهی و سخت است که شخص را با این نیاز ببینی که شاید تنها فرصتی که آن فرد برای صحبت کردن دارد تو هستی. بسیار شغل فرساینده ای است.

- حداقل و حداکثر چه درآمدی را برای یک پزشک پیشبینی می‌کنید؟

رشته پزشکی رشته بی درآمدی نیست اگر عاشق کارت باشی و اگر مقداری قوانین بیزینس را بدانی پزشک خوش درآمدی می شوی. مثلا حسابداری ، بازاریابی ، قوانین اداره یک دفتر ، مفاهیم مدیریتی و ... چون اکثر پزشک ها یک مطب و منشی دارند و این زیاد سخت و پیچیده نیست ولی به محض آنکه رشد کنی و یک کلینیک مثل ما شکل بگیرد،ما در آنجا دیگر یک روانشناس نداریم، ممکن است سی روانشناس در آنجا مشغول کار باشند خیلی از مکانیزم ها از نظر حجم و توالی چندین برابر می شود. اگر مدیریت را بلد نباشی سیستم درست پیش نمی رود برای همین است که 80% مطب هایی که شروع به کار می کنند به نتیجه نرسیده و بسته می شوند.

- شما برای تبلیغات و بازاریابی کارتان از چه روش هایی استفاده می کنید؟

روش های سنتی بیشتر مورد توجه است، روزنامه ها، ارسال پیامک و ... اما به عنوان شخصی که 15 سال در این حوزه فعالیت دارد به شما می گویم بهترین روش تبلیغات برای یک پزشک بازاریابی دهان به دهان مراجعه کنندگانش است و بعد از آن برگزاری همایش.

- با توجه به استقبال روزافزون از اینترنت، شبکه های اجتماعی و خدمات آنلاین، آیا این فضا می تواند به توسعه کسب و کار و ارائه خدمات به شما کمک کند؟

امروزه در کره زمین برای مردم بسیار آسانتر است که یک مطلب را در اینترنت سرچ کنند و برای مردم امروز کسی که روی اینترنت حضور ندارد اعتبار ندارد. من همیشه توصیه به همکارانم این است که حتما سایت فعالی داشته باشید زیرا این مورد، منجر به اعتبار حرفه ای بیشتر برای شما می شود.

- چه کمبودی را در فضای مجازی حس می کنید؟

ما در کشور از کمبود سرویس های تخصصی رنج می بریم. بر خلاف کشورهای دیگر که شرکت ها و گروه هایی تخصص کاری را دارند اینجا همچنان روال سنتی و بازاری را طی میکند برای مثال تبلیغات برای یک پزشک بسیار دشوار است زیرا به کار خودش نمی رسد و ایجاد یک فضای تخصصی در این حوزه می تواند مفید باشد. اما چنین سیستمی وجود ندارد از طرفی هر شرکتی که باز می شود باید به مشتریانش مادام العمر نگاه کند و نگاهش گذرا نباشد.اکثر شرکت ها به دنبال قرار داد اول هستند و کیفیت خدمات به قدری پایین است که همکاری ادامه نمی‌یابد.

ماه پیش منشی من می‌گفت ما اکنون شماره پرونده هایمان 5 رقمی شده است بهتر نیست که پرونده های قدیمی و دو رقمی را دور بیاندازیم و من در جواب گفتم که اینجا مانند دفترخانه است و تا زمانی که من زنده ام نباید پرونده یک بیمار دور انداخته شود. اتفاقا دور روز بعد فردی به ما مراجعه کرد که 5 سال پیش نزد من آمده بود و شماره پرونده اش 19 بود. وقتی بیمار متوجه می‌شود که من او را می‌شناسم و می‌دانم 5 سال پیش چه مشکلی را در او تشخیص داده ام نسبت به من وفادار خواهد شد. این قانون بیزینس است. از این بابت است که در آمریکا وقتی شما جنسی را می‌خری می توانی پس بدهی اما اینجا چنین قانونی نیست! چرا؟ چون که در آمریکا این تفکر وجود دارد که اگر مشتری جنس را پس بدهد ممکن است فردا برای خرید جنس دیگری مراجعه کند اما در بازار ایران این تفکر حاکم است که همان مشتری ای که می آید را وادار به خرید کنند وگرنه دیگر نمی آید! به همین دلیل است که من هفت سال در ایران یک دست لباس نخریده ام و بجای آنکه پولم را به هم وطنم بدهم به فرد خارجی می دهم، چراکه مشتری مداری را بلد است و قوانین بیزینس را می داند.

- در وب سایتتان اطلاعات کلاس ها و کارگاه هایی رو مشاهده کردم ، درباره کلاس‌ها توضیحی بفرمایید؟

مطب ما سه بحث درمانی را انجام میدهد، ما معتقدیم برای آنکه یک مطب پویایی باشیم هم باید در تشخیص و درمان یک کلینیک پیشرو باشیم ، هم باید در توانمندسازی و مهارت سازی پیشرو باشیم وهم در نگهداری.

مهارت سازی و توانمندسازی نیازمند آموزش است و ما نگاه می‌کنیم چه آموزشی بیشترین میزان مخاطب را دارد، هم از نظر درآمدی و هم از نظر مراجعه کننده، بر اساس آن کلاس هایی را تشکیل می دهیم.

- بحث نگهداری که فرمودید دقیقا منظور چیست؟

یک ماشینی که سوار می‌شوید بعد از یک مسافت مشخص نسبت به تعویض روغن آن اقدام می کنید. این موضوع درباره روح و جسم هم صادق است. نیاز نیست حتما به اینجا مراجعه کنید و ویزیت بدهید ، سالی یک یا دوبار کلاس‌ها و کارگاه‌هایی را شرکت کنید تا شما را نگه دارد. شاید شما خیلی از نکات و اصول زندگی را بلد باشی اما انسان فراموشکار است و در این کلاس ها قوانین به او یادآوری می شود. به جای آنکه به مرور به مشکل بزرگی برخورد کند این کلاس ها او را شارژ و سالم نگه می دارد.

- در کارگاه‌های آموزشی به موضوع مثبت اندیشی پرداخته بودید چرا این موضوع مهم است؟

خیلی ها مثبت بودن را اشتباه تعریف می‌کنند، آنها می گویند"نسبت به همه چیز مثبت باش!" و این یک اشتباه است. مثبت بودن یعنی توانایی پاسخ به محیط بطوری کههرگز فرد به نقطه صفر حرمت و احترام فردی سقوط نکند.مثبت دیدن همه چیز یک کلیشه احمقانه است ، من میخواهم یک مثال بدی برای شما بزنم ، من دارم تو خیابان راه میروم ناگهان پایم در چیز کثیفی فرو میرود سپس من پایم را بیرون آورم بگویم به به عجب اتفاق خوبی افتاد ! مسلما این نه منطقی است و نه عاقلانه. همچنین اگر کسی به من فحش میدهد آیا من از او تشکر کنم یا اگر کسی مرا تحقیر می‌کند من پاسخ صحیحی ارائه ندهم؟ اینها مثبت اندیشی نیست بلکه ضعف رفتار و ضعف بینش است. مثبت بودن آن است که تو چگونه پاسخ دهی، که در آن جواب، تو از صفر پایین تر نروی.

 

 

منتشر شده در پایگاه خبری فریان

برای ارتباط با جناب دکتر نویری از وب سایت http://tebberavan.ir فرمایید

و یا کانال تلگرام ایشان را دنبال کنید : http://telegram.me/tebberavan

 


 

در این گزارش در خدمت جناب دکتر نویری یکی از متخصصین در حوزه روانشناسی بالینی بوده ایم، این گزارش در دو بخش تهیه شده است. بخش اول به معرفی و بررسی فعالیت حرفه ای ایشان می پردازد و بخش دوم به نکات مربوط به بازاریابی ، تبلیغات و کسب درآمد در این رشته اشاره دارد. خواندن این گزارش را به شما دوستان عزیز توصیه می کنم.

    لطفا خودتان را برای دوستان عزیز معرفی کنید و حوزه فعالیتتان را بفرمایید؟

من سیامک نویری هستم، دکترای روانشناسی بالینی دارم، تخصص ما تشخیص و شناختن بیماری های روح و روان و طراحی رفتارهای درمانی برای پاسخ به محیط است، گاهی کسی بیمار نیست اما کمبود مهارت های رفتاری دارد، کمبود تفسیر محیط دارد و گاهی نیز فقدان مهارت های رفتاری یا تفسیر محیط به خاطر بیماری های روح و روان است.

    چند سال است که در این زمینه فعالیت دارید؟

15 سال

    مخاطبین شما چه کسانی هستند؟

از تمامی اقشار می توانند باشند. بیماری ها و اختلالات روحی ممکن است برای هر کس پیش بیاید. کودک، جوان ، نوجوان ، پیر یا میان سال ، زن و مرد و ...

    آیا بیشتر کسانی که مراجعه می کنند از قشر ثروتمند جامعه هستند ؟ (یعنی کسانی که توانایی پرداخت حق ویزیت را دارند.)

خیر ، سیستم پزشکی واقعی هرگز افراد را از درمان محروم نمی کند، در نتیجه ما همه‌ی اقشار جامعه را تحت پوشش قرار می‌دهیم. اگر کسی توان مالی داشته باشد ویزیت را پرداخت می کند اگر نه همچنان درمانش ادامه دارد.

    لطف کنید درباره نحوه ارائه خدماتتون به این عزیزان توضیحی بفرمایید؟

مراجعه کنندگان یک شرح حال بالینی میدهند، تشخیص اتفاق می افتد، بعد از تشخیص روند رفع آن مشکل طراحی می شود.

    چه دلیل باعث شد تا شما این شغل را انتخاب کنید؟

من از دوازده ، سیزده سالگی می دانستم که قرار است دکتر شوم، از کودکی عاشق بیولوژی بودم، بعد از گذراندن دوره پزشکی برای تخصص این رشته را انتخاب کردم.

    اگر قرار بود مجددا برای انتخاب شغل تصمیم بگیرید آیا همین شغل را انتخاب می کردید؟

البته زندگی فراز و نشیب بسیار داشته و گاهی از مسیر منحرف شده ام اما در تمامی سالهای گذشته دقیقه ای نبوده که از دکتر بودن منصرف شوم. ممکن بود خسته شده باشم، اما هیچوقت نخواستم بجای پزشکی شغل دیگری داشته باشم.

    چه نکات منفی و مثبتی در این شغل میبینید؟ و آیا راه حلی برای آنها دارید؟

پزشکی از چند نظر اصلا رشته خوبی نیست! از نظر خانواده رشته خوبی نیست، از نظر درآمد رشته خوبی نیست ، مگر آنکه جراح باشید، از نظر سختی کار اصلا رشته خوبی نیست، از نظر اینکه مردم چقدر به شما اهمیت می دهند رشته خوبی نیست و از نظر سلامت خودتان اصلا رشته خوبی نیست.

از هر ده نفری که به دانشگاه می روند حدود نصف آنها نمی توانند رشته خود را تمام کنند، چرا که رشته سختی است و به جز توان و استعداد علمی یک مقاومت بسیار زیادی می طلبد. شما دوازده سال باید سختی بکشید تازه به نقطه صفر می رسید، خیلی از مشاغل دیگر در دوازده سال یک زندگی و کار را به نتیجه می رسانند. بدلیل همین سختی و نداشتن استقامت، درصد چشمگیری از دانشجویان پزشکی خودکشی میکنند.

بدترین دوران پزشکی دوران رزیدنتی است که به واقع در این دوران عذاب روحی می کشی.

از دیگر نکات منفی رشته پزشکی آن است که از روزی که دکتر شده ای تا زمانی که شما را به خاک بسپارند دکتر هستی و هیچ بازنشستگی یا مرخصی در انتظار شما نیست. هر کجا باشی اگر کسی به مشکلی برخورد کند تو دکتر هستی، تو موظف هستی با توجه به رسالت پزشک بودنت مداخله کنی.

    با توجه به سختی مسیر و مشکلاتی که فرمودید چقدر طول می کشد تا فردی بتواند تخصص لازم را کسب کند و تشخیص درستی بدهد؟

حداقل 17 سال از روزی که شروع کرده است. در نهایت یک پزشک یک دانشمند است که برای او یادگیری تمام نمی شود.

ولی با تمام این اوصاف رشته پزشکی یک زیبایی دارد که همین موضوع باعث می شود اگر مجدد به دنیا بیایم باز هم همین رشته را انتخاب کنم و آن این است که در این رشته شما با توان دل و جانتان یک دانشمند می شوی و با خلقت از نزدیک آشنا می شوی ، مصداق آیه " وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد" ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم. یک پزشک به واقع از رگ گردن نزدیکتر میشود و زیبایی و عظمت خلقت را به قدری عمیق درک می کند که هیچ علمی نمی‌تواند به این اندازه او را ارضا کند.

    پس شما می فرمایید پی بردن به عظمت خلقت است که این رشته را زیبا می‌کند و این موضوع را در رشته های دیگر به این اندازه نداریم؟

شاید این خودشیفتگی باشد اما وقتی تو پزشک هستی ، همه چیز هستی. چرا که شما باید همواره در حال مطالعه و درک عظمت آفرینش باشی، من روزی نیست که حداقل سه مقاله مطالعه نکنم. خواندن یک مقاله علمی کار سختی است چه برسد به سه مقاله . در این بین باید هر روز بیماران بیشماری را ببینم ، بیماری های بسیاری را مرور نمایم تا بتوانمتشخیص درستی بدهم ، دارو ها را بشناسم و خیلی داستان هایی که در طول روز اتفاق می افتد.

    با این اوصاف زندگی شخصی چی می شود؟

به آن دیگه نمیرسی به همین دلیل این شغل مناسب خانواده نیست، معمولا خانم هایی که با پزشکان ازدواج می کنند و یا آقایانی که خود پزشک نیستند اما با پزشکی ازدواج کردند به شما می گویند که در زندگی تنهاهستند. پزشک باید به واقع وقف بیمارش باشد. او یک انسان وقف شده است و زندگی با چنین شخصی میتواند دشوار باشد.

    با دشوارترین بیماری که تا به امروز مواجه شده اید چه بوده و درباره آن کمی توضیح دهید؟

برای درد نمی توان از واژه حجم، مقدار سختی و ... استفاده کرد. هر کس درد و رنج خودش را می کشد، درد هیچکس برای شخص دیگر حتی پزشک او قابل درک نیست. ما درد را می شناسیم اما درکش نمی کنیم. در رشته ما آسانترین وجود ندارد ، شما هر لحظه، زندگی یک نفر در دستانت است. مخصوصا زمانی که با روان شخصی طرف هستی، درد روان به قدری وحشتناک و سنگین است که با هیچ درد دیگری قابل مقایسه نیست. برای آنکه بهتر بگویم اگر دستت درد بگیرید ، مسکن یا قرصی میخوری و تشخیص درد برایت آسان است اما وقتی مشکل روحی داشته باشی ، شما همه چیز را آنقدر جابجا و اشتباه میبینی که هیچ چیز معنی درست خودش را ندارد. در برزخ قرار میگیری و تا زمانی که روحت مریض است در آن معلقی ، نه آب طعم آب می دهد و نه آتش گرمای آتش را دارد و این بسیار سخت است و کار ما این زشتی و سختی را دارد که شما باید وارد برزخ آن شخص شوی و فردی کهبه دلیل بیماری‌اش درست نمی‌بیند ، نمی‌شنود و درک درستی ندارد از آن برزخ بیرون بکشی و این کار را باید فقط با حرف زدن انجام دهی چرا که ما داروی درمان بیماری های روان نداریم و دارو صرفا به کنترل بیماری کمک می کند.

    یکی از دوره هایی که در سایتتون معرفی کردید شخصیت شناسی بود ، آیا هیچوقت احساس کرده‌اید که به دلیل شغلی که دارید، دوستان غیرِ همکارتان، با شما دچار مشکل هستند، اینکه فی‌المثل نگران این مسئله باشند که مبادا شما به طور پنهانی در حال بررسی رفتار و یا احوالات روانی آنها باشید؟

این طور نیست. یک پزشک فقط زمانی تحلیل و آنالیز می کند که در موقعیت تخصصی خودش قرار گرفته و به درخواست مراجعه و به دلیل بالینی باشد. به طور کل آنالیز کردن متعلق به اذهان عوام است. متخصص آنالیز نمی‌کند. آنهایی که من را می‌شناسند می دانند که نگاه من خاموش است در نتیجه با این موضوع مشکلی ندارند. یکی از ملاک هایی که تشخیص می دهیم یک فرد روح و روانش مریض است میزان درگیر بودن ذهن­­­­­­او به آنالیز رفتار دیگران است.

    برخی از شغل ها ممکن است که از ابزار آنالیز رفتار بسیار استفاده کنند، مثلا یک بازاریاب همواره در حال آنالیز مشتری احتمالی خود است آیا اون نیز بیمار محسوب می شود؟

یک بازاریاب فقط در لحظه ای که مشغول به کار است آنالیز می کند و نه در زندگی روزمره و روابط معمول خود اما خارج از لحظه حرفه ای اگر شخصی مدام آن کار را انجام دهد مشکلی را نشان می دهد.

    به نظر شما هدف یک کسب و کار چه چیزی باید باشد ؟ خدمت، هدف اصلی است؟ یا با توجه به هزینه ها و این موضوع که درآمد یک مجموعه برای بقای آن مجموعه بسیار مهم است هدف را باید کسب ثروت قرار بدهیم؟

به اعتقاد من هر پزشکی که بگوید من بدون در نظر گرفتن مسائل مادی در حال فعالیت و کار هستم ، من به پزشک بودن او شک می کنم. ما حدود 30% از مراجعه کنندگانمان را رایگان ویزیت می کنیم. چون توان مالی ندارند اما اگر این 30% به 35% برسد اینجا تعطیل خواهد شد. چرا که زندگی جریان دارد ، ما در ماه چندین میلیون تومن هزینه اجاره و هزینه پرسنل و منشی میدهیم. پول قبوض آب ، برق ، گاز و مالیات را نیز حساب کنید. هزینه های تبلیغات ، سرویس های گوناگون و شارژ ساختمان را نیز در نظر بگیرید. اینها باید از کار بدست بیاید بعلاوه آنکه هزینه های شخصی ما نیز سر جای خودش است. در هر صورت قرار نیست هوا بخوریم، نان شب سر جای خودش است. بعلاوه آنکه یک پزشک این مدت طولانی را درس نخوانده که بخواهد در سختی زندگی کند بلکه می‌خواهد در رفاه باشد.

هر کسی به نام خدمت مدعی این باشد که من از هزینه می گذرم من در آن ادعا ریا می بینم. یک زمان مراجعه کننده شما توان مالی ندارد و شما انقدر توانایی دارید که از آن مبلغ چشم پوشی کنید، اما اینکه بگوییم کلا من چشمم به دنبال پول نیست در چنین حرفی ریا است.

    در صنف کاری شما چه چیزی باعث برتری یک فرد نسبت به دیگری می‌شود؟ مزیت رقابتی یک پزشک نسبت به پزشک دیگر چیست؟

در تمام رشته های پزشکی این مسئله صادق است. به نظر من یک پزشک در هر جلسه درمانی دو تا دست را بازی می کند، یک دست علم و تخصص است که باید به درستی بازی کند که منجر به تشخیص درست و درمان صحیح شود، دست دیگر که باید درست پیش برود ، ایجاد ارتباط عمیق با بیمار است. آن بیمار جان و روحش را در اختیار پزشک قرار می دهد پس نیاز دارد که اعتماد کند.

خاطرم هست که زمانی که در کلینیکی واقع در آمریکا مشغول به کار بودم ، خانمی حدودا 65 ساله به دفعات مراجعه می‌کرد اما مشکل خاصی نداشت، می‌آمد و حرف می‌زد، یک روز که این خانم رفت، من هم بچه بودم و سنی نداشتم زیر 30 سال بودم. از در اتاق آمدم بیرون و به منشی غر میزدم که " او همیشه به ما مراجعه می کند و من باید به حرف های او گوش بدهم" ، در همین حین استاد من که در کلینیک دانشگاه مشغول به کار بود از کنار من گذشت و روی شانه من زد و گفت " میفهمی، که شاید تنها شانس و فرصتی که او برای حرف زدن دارد تو هستی" به استادم نگاه کردم، اول متوجه نشدم چهمی‌گوید، این موضوع گذشت و من آن شب وقتی به حرف او فکر کردم، بدون اغراق می گویم از شدت وحشت تب کردم چرا که متوجه شدم موقعیت ما چقدر خطیر است، واقعا آن شخص کسی را برای صحبت کردن نداشت و تمام دلخوشی او این بود که بیاید و ساعتی را با پزشکش صحبت کند. توجهی که من به او می‌دادم کل توجهی بود که در زندگی می گرفت و این مسئله است که هر پزشکی باید در نظر بگیرید چرا که باعث می شود یک پزشک نسبت به دیگری ممتاز گردد. پزشکان همه یک درس می خوانند اما آنچه که ما را متمایز می‌کند این است که چقدر آن درس را درست می خوانیم و چقدر حاضریم با بیمارمان انسان باشیم و این بسیار سخت است چرا که برای ما دکترها که تعداد بیمارانمان از بیست یا سی هزار می گذرد، حالتی پیش می آید که همه یک حرف را می زنند، حرف‌ها کلیشه ای و تکراری می شود. هیچ کس حرف جدیدی ندارد حتی کلماتشان هم شبیه می شود چرا که انسان ها الگوریتم های مشخصی را برای گفتن نیازهایشان دنبال می‌کنند. دیگر برای تو سخت می شود بنشینی و آن کلیشه را گوش دهی و سخت است که شخص را با این نیاز ببینی که شاید تنها فرصتی که آن فرد برای صحبت کردن دارد تو هستی. بسیار شغل فرساینده ای است.

    حداقل و حداکثر چه درآمدی را برای یک پزشک پیشبینی می‌کنید؟

رشته پزشکی رشته بی درآمدی نیست اگر عاشق کارت باشی و اگر مقداری قوانین بیزینس را بدانی پزشک خوش درآمدی می شوی. مثلا حسابداری ، بازاریابی ، قوانین اداره یک دفتر ، مفاهیم مدیریتی و ... چون اکثر پزشک ها یک مطب و منشی دارند و این زیاد سخت و پیچیده نیست ولی به محض آنکه رشد کنی و یک کلینیک مثل ما شکل بگیرد،ما در آنجا دیگر یک روانشناس نداریم، ممکن است سی روانشناس در آنجا مشغول کار باشند خیلی از مکانیزم ها از نظر حجم و توالی چندین برابر می شود. اگر مدیریت را بلد نباشی سیستم درست پیش نمی رود برای همین است که 80% مطب هایی که شروع به کار می کنند به نتیجه نرسیده و بسته می شوند.

    شما برای تبلیغات و بازاریابی کارتان از چه روش هایی استفاده می کنید؟

روش های سنتی بیشتر مورد توجه است، روزنامه ها، ارسال پیامک و ... اما به عنوان شخصی که 15 سال در این حوزه فعالیت دارد به شما می گویم بهترین روش تبلیغات برای یک پزشک بازاریابی دهان به دهان مراجعه کنندگانش است و بعد از آن برگزاری همایش.

    با توجه به استقبال روزافزون از اینترنت، شبکه های اجتماعی و خدمات آنلاین، آیا این فضا می تواند به توسعه کسب و کار و ارائه خدمات به شما کمک کند؟

امروزه در کره زمین برای مردم بسیار آسانتر است که یک مطلب را در اینترنت سرچ کنند و برای مردم امروز کسی که روی اینترنت حضور ندارد اعتبار ندارد. من همیشه توصیه به همکارانم این است که حتما سایت فعالی داشته باشید زیرا این مورد، منجر به اعتبار حرفه ای بیشتر برای شما می شود.

    چه کمبودی را در فضای مجازی حس می کنید؟

ما در کشور از کمبود سرویس های تخصصی رنج می بریم. بر خلاف کشورهای دیگر که شرکت ها و گروه هایی تخصص کاری را دارند اینجا همچنان روال سنتی و بازاری را طی میکند برای مثال تبلیغات برای یک پزشک بسیار دشوار است زیرا به کار خودش نمی رسد و ایجاد یک فضای تخصصی در این حوزه می تواند مفید باشد. اما چنین سیستمی وجود ندارد از طرفی هر شرکتی که باز می شود باید به مشتریانش مادام العمر نگاه کند و نگاهش گذرا نباشد.اکثر شرکت ها به دنبال قرار داد اول هستند و کیفیت خدمات به قدری پایین است که همکاری ادامه نمی‌یابد.

ماه پیش منشی من می‌گفت ما اکنون شماره پرونده هایمان 5 رقمی شده است بهتر نیست که پرونده های قدیمی و دو رقمی را دور بیاندازیم و من در جواب گفتم که اینجا مانند دفترخانه است و تا زمانی که من زنده ام نباید پرونده یک بیمار دور انداخته شود. اتفاقا دور روز بعد فردی به ما مراجعه کرد که 5 سال پیش نزد من آمده بود و شماره پرونده اش 19 بود. وقتی بیمار متوجه می‌شود که من او را می‌شناسم و می‌دانم 5 سال پیش چه مشکلی را در او تشخیص داده ام نسبت به من وفادار خواهد شد. این قانون بیزینس است. از این بابت است که در آمریکا وقتی شما جنسی را می‌خری می توانی پس بدهی اما اینجا چنین قانونی نیست! چرا؟ چون که در آمریکا این تفکر وجود دارد که اگر مشتری جنس را پس بدهد ممکن است فردا برای خرید جنس دیگری مراجعه کند اما در بازار ایران این تفکر حاکم است که همان مشتری ای که می آید را وادار به خرید کنند وگرنه دیگر نمی آید! به همین دلیل است که من هفت سال در ایران یک دست لباس نخریده ام و بجای آنکه پولم را به هم وطنم بدهم به فرد خارجی می دهم، چراکه مشتری مداری را بلد است و قوانین بیزینس را می داند.

    در وب سایتتان اطلاعات کلاس ها و کارگاه هایی رو مشاهده کردم ، درباره کلاس‌ها توضیحی بفرمایید؟

مطب ما سه بحث درمانی را انجام میدهد، ما معتقدیم برای آنکه یک مطب پویایی باشیم هم باید در تشخیص و درمان یک کلینیک پیشرو باشیم ، هم باید در توانمندسازی و مهارت سازی پیشرو باشیم وهم در نگهداری.

مهارت سازی و توانمندسازی نیازمند آموزش است و ما نگاه می‌کنیم چه آموزشی بیشترین میزان مخاطب را دارد، هم از نظر درآمدی و هم از نظر مراجعه کننده، بر اساس آن کلاس هایی را تشکیل می دهیم.

    بحث نگهداری که فرمودید دقیقا منظور چیست؟

یک ماشینی که سوار می‌شوید بعد از یک مسافت مشخص نسبت به تعویض روغن آن اقدام می کنید. این موضوع درباره روح و جسم هم صادق است. نیاز نیست حتما به اینجا مراجعه کنید و ویزیت بدهید ، سالی یک یا دوبار کلاس‌ها و کارگاه‌هایی را شرکت کنید تا شما را نگه دارد. شاید شما خیلی از نکات و اصول زندگی را بلد باشی اما انسان فراموشکار است و در این کلاس ها قوانین به او یادآوری می شود. به جای آنکه به مرور به مشکل بزرگی برخورد کند این کلاس ها او را شارژ و سالم نگه می دارد.

    در کارگاه‌های آموزشی به موضوع مثبت اندیشی پرداخته بودید چرا این موضوع مهم است؟

خیلی ها مثبت بودن را اشتباه تعریف می‌کنند، آنها می گویند"نسبت به همه چیز مثبت باش!" و این یک اشتباه است. مثبت بودن یعنی توانایی پاسخ به محیط بطوری کههرگز فرد به نقطه صفر حرمت و احترام فردی سقوط نکند.مثبت دیدن همه چیز یک کلیشه احمقانه است ، من میخواهم یک مثال بدی برای شما بزنم ، من دارم تو خیابان راه میروم ناگهان پایم در چیز کثیفی فرو میرود سپس من پایم را بیرون آورم بگویم به به عجب اتفاق خوبی افتاد ! مسلما این نه منطقی است و نه عاقلانه. همچنین اگر کسی به من فحش میدهد آیا من از او تشکر کنم یا اگر کسی مرا تحقیر می‌کند من پاسخ صحیحی ارائه ندهم؟ اینها مثبت اندیشی نیست بلکه ضعف رفتار و ضعف بینش است. مثبت بودن آن است که تو چگونه پاسخ دهی، که در آن جواب، تو از صفر پایین تر نروی.

 
برچسب‌ها:

پزشکی ,

روانشناسی بالینی ,

دکتر نویری ,

سیامک نویری ,

دکتر روانشناس ,

روانشناس بالینی ,

شغل پزشکی ,

نکات منفی شغل پزشکی ,

بررسی شغل پزشکی ,

بررسی رشاه پزشکی ,

آشنایی با روانشناسی بالینی ,

روانشناسی بالینی چیست ,

مشاوره کسب و کار ,

گزارش اختصاصی ,

مثبت اندیشی ,

روش های بازاریابی ,

برگزاری همایش ,

بازاریابی دهان به دهان ,

اوژن استوار
نویسنده: اوژن استوار
متخصص دیجیتال مارکتینگ و کسب و کارهای آنلاین
موسس اولین ساختمان پزشکان آنلاین در ایران
مدیر مجموعه کسب و کارهای فریان
مشاهده رزومه

مطالب پیشین

لطفا برای ارسال نظرات و سوالات خود، ابتدا وارد سایت شوید.

اشتراک رایگان ماهنامه‌ی فریان آکادمی

تازه ها

اینستاگرام کسب و کار اینستاگرام کسب و کار
لطفا منتظر بمانید...